تلخ و شیرین ، مثل زندگی

تفکرات من
بایگانی
کاش همش یک خواب بود! این دیالوگو توی فیلما زیاد شنیدم ولی هیچوقت حسشو درک نکرده بودم.
قسمت باحالش اینه که هیچوقت خواب نیستن.
  • مهنـ دس

تغریبا 6 ماه پیش بود که دختر کوچولوشون رو خدا بهشون داد. وقتی به دنیا اومد یک سری آزمایش ازش گرفتن و مشخص شد بیماری داره ... تا تجدید کردن آزمایش تغریبا اشک مادرش بند نمیومد و همه ی خانواده نگران بودن . مشخص شد موقع گرفتن اولین آزمایش محل رو با الکل تمیز نکردن و سطح باکتری داخل آزمایش به همین علت درست نبوده.

همون زمان ها بود که شنیدم دختر آقای ایکس هم سرطان گرفته و شیمی درمانیش رو شروع کرده.

+هفته پیش خدا یک دختر کوچولو به یک خانواده دیگه داد. بعد از به دنیا اومدن کوچولو ، دکتر به خانواده گفت که مادر کلیه هاش و کبدش رو از دست داده و حال اش هم مناسب نیست و براش دعا کنین..!! چون بیمارستانی خصوصی بود از 2 بیمارستان بزرگ شهر پزشک هایی رو خواستن و معاینه انجام دادن.

بعد از 48 ساعت مشخص شد این بار هم آزمایش ها مشکل داشته و وضعیت جسمانی مادر هم که تورم های غیر عادی داشته طبیعی بوده و حال مادر خوبه خدارو شکر. این بار هم وضعیت خانواده ها دیدنی بود ..

حالا میشنوم که دختر آقای ایکس هم سرطان نداشته و غده ی داخل شش هاش اصلا سرطانی نبوده و این دختر بیچاره 6 ماه به اشتباه شیمی درمانی شده!!! دختری که حدود 15 کیلو وزن کم کرده و بماند وضعیت روحی خانواده و اطرافیانش به چه شکل بوده..

+خبر مرگ هیچوقت شیرین نیست ، حتی اگر اونو از نزدیک نشناسی ولی دیروز خبر مرگ پسری همسن خودم رو شنیدم که بخاطر مسمومیت به پزشک مراجعه کرده و به علت درمان غلط فوت شده... آره بخاطر مسمومیت!


+چرا باید یک پرستار بگه اوضاع طوری شده که من خودم جرات نمیکنم برم دکتر؟


+مهندسین برن از کشور حداقل صنعت نداریم ، اما خدا نکنه بین پزشک های خوب هم مهاجرت مد بشه ...


قسمُ شنیدین ؟

  • مهنـ دس